آن زمان که در سبز طبیعت نگاه دوخته به آسمانت را در دل پنهان کرده ای شاید هرگز به معنای عشق نیندیشه ای ورنه سبکبال برافراز ابرها پرمی گشودی از دریای اشک مهر تخته سنگی باقی است که درونش قلبی است مملو از صبر و استقامت کین زاده پرده نفاقی است که بر شالوده عشق پهن کرده اند
انتروپی پوچ
-
گر دورم ز تو باور مکن که زاید فاصله ها انتروپی متقابلمان گر غروب من طلوع تو
باشد باور مکن که روی ز خاطرمان بدان که هست همواره مشغولیتی در پس زمینه این
ذهنم...